محمد موسوى بجنوردى
59
علم اصول ( فارسى )
يعنى خود كلى در مسألهء حدث اثر شرعى داشته باشد . استصحاب كلى آن اثر شرعى دارد ، مثل اينكه مسّ مصحف حرام است . درحالىكه كلّى وجوب اثر ندارد . ثمرهاى ندارد ، براى اينكه وقتى تكليفى به عهدهام آمد ، وجوب رنگدار آمده ، نه وجوب بىرنگ و نه مجرد وجوب . علاوه بر اين ، واجب مشروط قبل از حصول شرط ، وجوبش وجوب عنايى است . يك طرف كلى كه مىخواهى استصحاب كنى واجب مشروط است كه وجوبى ندارد . پس قضيهء متيقنه نداريم و استصحاب جا ندارد . لكن به نظر مىرسد اساسا نوبت به استصحاب نمىرسد ، بلكه مجراى قاعدهء اشتغال به حكم عقل است . مسألهء اراده و اختيار در واجب تعبدى و توصلى در مسألهء واجب تعبدى و توصلى بحثى است كه مىگويند : توصلى واجبى است كه اراده و اختيار در آن شرط نيست ، اما در تعبدى شرط است . مثلا چنانچه دست نجس در خواب با آب كر ملاقات كند پاك مىشود ، نه اراده شرط است نه اختيار . اما در واجب تعبدى اراده و اختيار مىخواهد . حال ، آيا هيئت امر اقتضا دارد كه مكلف با اراده و اختيار امتثال كند يا بدون آن ؟ در صورت كنكاش ، طلب چه در جانب ماده و چه در جانب هيئت بر اراده و اختيار دلالت ندارد . مادهء امر ( ا - م - ر ) دلالت بر نفس حدث كذايى دارد چه اين حدث مقرون با اراده و اختيار باشد و چه نباشد . اما در مورد هيئت امر بايد گفت كه هيئت معناى حرفى است و صرفا بر نسبت